اشکال مختلف برنامه ریزی
چکیده
برنامه ریزی یکی از اصول مهم مدیریت می باشد.و هر مدیری باید قبل از تصمصم گیری برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود برنامه ریزی نماید .
در تعریف برنامه ریزی بقول لکت : برنامه ریزی فراگردی است به منظور تعیین اهداف مناسب ، تشخیص دادن مسایل و نیاز ها ،امکانات و محدودیت های که برای رسیدن به آن اهداف وجود داشته و یا احتمالا وجود خواهد داشت و تنظیم کردن فعالیت ها و برنامه هایی که برای رسیدن به آن هدف ها لازم است.
برنامه ريزي سه شكل اساسي دارد، استراتژيك، تاكتيكي و عملياتي ،برنامه ريزي استراتژيك اهداف، خطوط كلي و رسالت سازمان را در بلندمدت تعيين مي كند، جامعيت داشته و در سطح عالي سازمان، چارچوبي براي برنامه ريزي تاكتيكي و عملياتي ميباشد، از نظر زماني بازه بلند مدت را شامل ميشود و چتري براي كل سازمان ميباشد. برنامهريزي تاكتيكي به مسائلي مربوط ميشود كه براي رسيدن به اهداف در سطوح مياني سازمان مطرحند و دستهاي از فعاليتهاي مرتبط با اجراي يك استراتژي را به تصوير ميكشد.برنامه ريزي عملياتي شامل فعاليتها و گام هاي ويژهاي جهت رسيدن به اهداف تعيين شده ميباشد. به عبارتي برنامه ريزي عملياتي شامل اقدامات تفصيلي براي رسيدن به اهداف است. اين نوع برنامهريزي در سطح مديريت هاي اجرايي مطرح است و با اهداف مشخص، محدود و عيني سروكار دارد.
اولين سطح از سلسله مراتب اهداف، هدف نهايي است كه همه سازمان با امكاناتش براي نيل به آن بسيج ميشود. اين اهداف جهتگيري سازمان را مشخص ميكند و حلقه اتصال رسالت و دورنماي سازمان به مرحله اجرا است.
مراحل تعيين هدف:1-مديران و برنامه ريزان ضمن مطالعه و پيش بيني، فهرستي از اهداف تهيه ميكنند2-اهميت هر هدف ارزيابي ميشود تا روشن گردد كه چه هدفي براي هر دوره زماني بايستي انتخاب شود3-برنامه اجرايي طراحي ميشود4-در صورت امكان برنامههاي جانشين پيش بيني ميشود تا جايگزين برنامههايي شود كه با مشكل روبرو ميشوند.
اهداف ويژه اهدافي هستند كه مشخص، قابل اندازه گيري، قابل دستيابي، قابل اعتماد و داراي بازه زماني مشخص ميباشند. اين در حالي است كه رسالت، دورنما و اهداف كلان قابل اندازه گيري نيستند. يك هدف اختصاصي مناسب بايد امكانپذير، قابل قبول، قابل انعطاف، قابل دستيابي، قابل سنجش، انگيزاننده و متمركز كننده تلاشها باشد.
پس از تعيين اهداف بايستي اولويت بندي اهداف صورت گيرد:ضرورت تعيين اهداف اين است كه به مدير كمك مي كند تا در جريان برنامههاي رشد و توسعه آگاهانه تر، مشخصتر، دقيق تر، واقع گرايانهتر روبرو شود، سازمان خود را بهتر با محيط تطبيق دهد، هماهنگي بين تصميمات و تصميم گيرندگان ايجاد كند و از اين اهداف به عنوان استانداردهايي براي كنترل استفاده كند.
رسالت همان فلسفه وجودي سازمان و نقطه آغازين برنامه استراتژيك است. بيانگر ماهيت و مفهوم فعاليتهاي سازمان است، قصد سازمان و تعهدات فلسفي سازمان را بيان ميدارد و در آن به موضوعات زير اشاره ميشود:اصول، ارزشها و فلسفه وجودي سازمان، هويت كار، هويت سازمان، وجه تمايز سازمان با ساير سازمانها، مشتري سازمان، محصول يا خدمت ارائه شده از سوي سازمان . چشمانداز عبارتي است فلسفي كه نشان ميدهد چگونه مايليد مشتري، كاركنان و ذينفعان به شما بنگرند. چشم انداز عاملي انگيزشي است براي تلاش جهت توسعه در آينده. چشم انداز ادامه روند فعاليتهاي سازمان در آينده است و نشان ميدهد كه آينده سازمان چگونه خواهد بود. دورنما چشم اندازي است به آينده، نهايتي است براي سازمان، آرماني است براي سازمان، جنبه الهامي و چالشي دارد.