روش تدريس در مكاتب فلسفي:
1- آرمان گرايي:
[1] روش تدريس با تأكيد بر خودكاري شاگرد، به تشويق محصلان به تفكر و راهنمايي آنها در انتخاب موضوعهاي تفكر ميپردازند و فرصتهايي فراهم ميآورند كه محصلان معرفتهاي آموختهشان را در حل مسائل اخلاقي و اجتماعي مورد استفاده قرار دهند و ارزشها و تمدن انساني را بپذيرند. در نتيجه روش ديالكتيك مخصوصاً در موضوعاتي كه تفكر در آن دخالت دارد ترجيح دارد.
روش پروژه كه در آن شاگردان به صورت انفرادي يا گروهي، ضمن برخورد با مسئله، از روي طرح و نقشه به آزمايش و مطالعه ميپردازند جزء روشهاي آموزشي ميباشد.
اهمام روش عدم، در تحريك يادگيري مانند روش منطقي، روش مشمول و زيبا شناسي، روش ؟ و زيباشناسي، روش به كاربردن مجاز و روش آزمايشي قابل قبول است. به طور كلي موضوع درس از روش تدريس جدا ميباشد.
2- واقع گرايي:
[2] چون واقع گرايي علم محور است، روشهاي تدريس آن حالت آمرانه دارد. معلم بايد روش را كه براي دانشآموز و موقعيت آموزشي تناسب دارد به كار بندد و از دانش آموزان بخواهد كه حقايق را به ياد بسپارند، مقايسه كنند و توضيح دهند. همچنين با كشف و تعبير و تفسير روابط، معاني و مفاهيم تازهاي پيدا كنند. روش تدريس معلم بر محسوسات مبتني است و به جاي تلقين معلومات به دانشآموزان فرصتهايي فراهم ميآورد كه ايشان شخصاً به بررسي و اكتشاف بپردازند و حقايق را دريابند. بنابراين از روش سخنراني، بحث و گفتگو و آزمايش استفاده ميشود. همچنين ارزشيابي بسيار مهم و ضروري است و بايد در هر گونه آموزش با معيارهاي عيني انجام گيرد.
3- طبيعت گرايي:
[3] به نظر طبيعت گرايان آموزش و پرورش بايد امكان رشد طبيعيتر براي كودك فراهم سازد و تربيت وقتي حقيقي خواهد بود كه به طبيعت و نيروها و اميال كودك فرصت دهد كه به سرعت رشد و نمويي يابند و بايد از هر گونه دخالت دخالت خود را رد كرد. تجربه مهمترين روش تدريس است. كودك بايد اشيا را پيش از الفاظ ياد بگيرد و همين اصل معلمان را وادار ميكند كه تنها به روش كتاب در تدريس اكتفا نكنند. بلكه دانشآموزان شخصاً به تجربه و فعاليت بپردازند. منبع علم تجربه خود دانش آموز است و معلم فقط نقش راهنما را دارد. تدريس بايد با روح بازي همراه باشد و بازي روش طبيعي در آموزش و پرورش است. معلم نبايد از روشهاي تدريس قالبي و كليشهاي استفاده كند بلكه بايد روشهاي منطبق بر طبيعت دانشآموزان را كشف كند و به كار بندد. به بيان ديگر، روش تدريس بايد روش طبيعي باشد نه ساختگي و تصنعي.
4- عمل گرايي:
[4] چون عمل گرايي دانش آموز محور است روش تدريس تابعي از تفاوتهاي فردي خواهد بود از مهمترين روشهاي تدريس، روش حل مسئله است كه در اين روش كودك را با مشكلات و مسايل عملي در زندگي مواجه ميكنند تا شخصاً درباره آنها بيانديشد و براي حل آنها بكوشد.
5- وجود گرايي:
[5] معلم اكنرئتائيساليست هرگز هدفها شخصي را به دانشآموزان تحميل نميكند و وظيفه او راهنمايي دانشآموزان است و به طور غير مستقيم فرصتهايي فراهم ميآورد كه دانشآموزان برانگيخته شوند و شخصاً فعاليت كنند. ديالكتيك سقراطي روش مناسبي براي معلمان اكنرئتائيساليست است. گفت و شنود ميتواند سئوالاتي را براي دانشآموزان مطرح كند تا آنها نسبت به شرايط زندگي خويش آگاهي حاصل كنند. در روش گفت و شنود معلم اكنرئتائيساليست بر خلاف مربي ايدهئاليست پاسخ سئوالاتي مطرح شده را نميداند. در حقيقت بهترين نوع سئوال فقط در معنيآفريني خود دانشآموز قابل پاسخ است.
6- پست مدرنيسم:
[6] به نظر پست مدرنيستها، تعليم و تربيت فرآيندي دو سويه و متعاملي در دانشگاه زندگي است نه انتقال دانش و معلومات. گفتگوهاي انتقادي، مهمترين روش تدريس در پست مدرنيسم است.
7- فلسفه تحليلي:
[7] معلم بايد سر دانش آموز را به دانش گرايش علمي و ذهني باز و عيني تشويق كند و فعاليتهاي آموزشي خود براي پايه تجربههاي شخصي دانشآموزان و تحليل انتقادي مطالب درسي انجام دهد.
1- بنياد گرايي:
[8] بنيادگرايي خالي از سرگرمي و پيرايههاست و آموزشگاه بايد روشهاي سنتي انضباط ذهني را محفوظ به اردو مفاهيم بنيادي را به كودك بياموزد حتي اگر لازم باشد كه اين مفاهيم را به سطح روان شناختي و فكري كودك تعميم دهد.
2- پايدار گرايي:
[9] روش تدريس تعليمي يا دستوري بوده و نظارت فردي وجود دارد. همچنين از روش سخنراني و گفت و شنود هدايت شده استفاده ميشود.
3- پيشرفت گرايي:
[10] در پيشرفت گرايي كودك مدار است و روش تدريس بايد بر همكاري، يادگيري اجتماعي، علايق و فعاليتهاي ناشي از زندگي كودك مبتني باشد. در نتيجه روش حل مسئله يا پروژه بر تلقين محتواي درسي مقدم است.
4- بازسازي گرايي:
[11] روش تدريس بايد فعاليت خود دانشآموزان را برانگيزد و به آنها فرصت انتخاب بدهد يعني هم دانشآموزان در تعيين و انتخاب هدفهاي عيني و رفتاري نقش مناسبي ايفا كنند تا توان تصميمگيري فردي و گروهي در آنها رشد يابد.
روش تدريس از نظر مربيان تعليم و تربيت
1- سقراط:
[12] سقراط معتقد بود كه دانش در طبيعت افراد وجود دارد كافي است كه معلم زمينه را مساعد كند و به شاگردان كمك نمايد تا او خود به دانش مورد نظر برسد و از اين جهت كار خود را به ماهيهايي تشبيه ميكرد. سقراط در جلسات بحث با شاگردانش، ابتدا به انتقال اطلاعات يا پاسخ به سئوال يا مسئلهاي نميپرداخت. بلكه از راه پرسشهاي متوالي، افراد را به تفكر واميداشت و آنها را قدم به قدم هدايت ميكرد تا خود جواب درست را كشف كنند.
آموزش بايد حركتي تدريجي و گام به گام از ساده به پيچيده از آنهم به دشوار، از عام به خاص و از قلم و حس به قلم و فهم باشد.
2- كومينيوس:
[13] در آموزش نخست بايد به خود اشياء پرداخت و سپس به واژهها و مفهومها، يعني نخست با نمونهها آشنا شد و پس از آن با قانونها و قاعدهها. نخست فهميدن است و سپس به خاطر سپردن براي فهم بهتر نخست بايد طرح ساده و كلي پديد آورد و آنگاه به آوردن جزئيات پرداخت. آموزش هر چيزي را بايد با سادهترين عنصرها، آن آغاز كرد تا دانشآموز بتواند طرح كلي از آن به دست آورد. در گام بعدي ميتوان با نشان دادن نمونهها و آوردن قاعدهها طرح كلي را گسترش داده، موضوع را به صورت سيستماتيك بيان كرد و استثناها را شمرد در پايان ميتوان بر تفسيرها پرداخت.
روش تدريس بايد كودك مدار بوده و با توجه به سن، انگيزه و توانايي و دلبستگي شاگردان برگزيده شود و در آن كودك با به كار بردن حواس مختلف، تجربيات مهمي را به دست بياورد و به فعاليتهاي عملي بپردازد.
3- جان لوك:
[14] ذهن كودك هنگام تولد مانند لوح سفيدي است كه هيچ گونه تصور، ايده و اصلي در آن نقش نبسته است. بعد به تدريج او مي تواند از راه حواس مختلف خود، شناخت و تصورهاي گوناگون كسب كند. بدينسان انسان هيچ ايده يا اصلي را در خود كشف نميكند بلكه سر چه در مي يابد از تجربه است. بنابراين در تدريس بايد از وسايل محسوس استفاده كرد و بايد روش به كار برده شود كه دانشآموزان بتوانند آموختههاي خود را عملاً مورد استفاده قرار دهند.
4- هربرت اسپنسر:
[15] معلم بايد دانشآموزان را راهنمايي كند كه شخصاً به بررسي بپردازند و استنباط كنند و روش تدريس بايد استقرايي باشد.
5- پرترانلد راسل:
[16] روش تدريس بايد بر اساس اصالت فعاليت دانشآموزان انتخاب شود و معلم امكان كنجكاوي، تفكر را و بحث را فراهم ميآورد تا دانشآموزان با پرورش توجه ارادي در خود، به فعاليت و كشف حقايق بپردازند.
6- ژان ژاك روسو:
[17] كودك بايد درس خود را از طبيعت فراگيرد و به وسيله كنش متقابل و تجربيات مستقيم اطلاعات به دست آورد روش او تعليم تربيت منفي بود يعني قبل از دادن معلومات از راه ورزيدن حواس فرد را برا تعقل آماده ميساخت.
بنابراين او تعليم و تربيت منفي را نوعي انتظار براي يادگيري و دخالت نكردن ميدادند. روش تدريس دانشآموزان محور است و بر مراحل رشد، نيازها، استعدادها و رغبتهاي كودكان مبتني است و راهنما و هدايت كننده است. روسو بر پرورش حواس، بازي و ورزش، مثال نگه داشتن كودكان و شناخت طبيعت كودك تأكيد ميكند.
7- ماديا مونته موري:
[18] به نظر مونته موري آموزش و پرورش بايد به اتكاي مشاهدات دقيق و مستمره از طبيعت و قوانين رشد كودك الهام بگيرد و از ه گونه قيد و شرط ناشي از سنت و عادتها باشد. روش مونته مدري بر اساس نظريات او درباره رشد كودك شكل گرفته است. به همين جهت محيطي را پديد ميآورد كه با استفاده از فعاليتها و مسايل ويژه، نيازهاي كودكان را در سر دوره اساسي و اوليه رشد يعني 1- دوره آموزش حركتي يا تجارب عملي زندگي
[19]. 2- دوره آموزش حسي يا تربيت حواس
[20]. 3- دوره آموزش مهارتهاي تحصيلي يا مدرسهاي يا آموزش خواندن و نوشتن
[21] برآورده مينمود. مونته مدري روش تربيتي خود را روش علمي معرفي ميكرد و آن را مرتب از سه عمل مشاهده، آزمايش و تجزيه و تحليل ميدانست.
از خصوصيات روش مونته مدري، توالي و تربيت در مراحل آموزش و سازماندهي و نظم آن ميباشد. در نظام آموزشي مونته مدري مسئوليت آموزش و پرورش كودك، تا حد امكان بر عهده خود اوست و آزادي و فعاليت دو اصل مهم ديدگاه تربيتي او ميباشد.
8- ادوارد كلاپارد:
[22] كليه آموزش ابتدايي فعاليت آزاد است كه عمدتاً بر آزمايش و تجربه مستقيم مبتني است بنابراين روش كيل پاتريك روش پروژه است. در اين روش فعاليتهاي آموزشي بر رغبتهاي دانشآموزان مبتني است. دانشآموزان آن چه را كه دوست دارند انجام ميدهند و ياد ميگيرند. در اين روش موضوعي انتخاب مي شود و مواد لازم براي مطالعه درباره آن ميان دانشآموزان به شكل گروهي يا فردي تقسيم ميشود. و سپس دانشآموزان يافتههاي خود را با يكديگر مورد بحث قرار ميدهند و سرانجام يافتههاي هماهنگ درباره آن موضوع، به شكل وحدت يافتهاي عرضه ميشود و مورد قضاوت قرار ميگيرد.
10- جان ديويي:
[23] به نظر او جريانهاي تربيتي رشد استعداد تفكر در شاگردان اهميتي خاص دارد و جنبههاي مختلف تعليماتي نيز به وسيلهي ايجاد عادات خوب تفكر وحدت پيدا ميكنند. فكر كردن روش اساسي تجربيات تربيتي يابد عبارت ديگر روش آموزش ميباشد. تفكر بايد در ضمن تجربه جريان پيدا كند. روش تدريس از نظر ديويي همان روش تحقيق است.
11- مارتين بوبر:
[24] تدريس عبارت است از مهارت كلامي يا ديكته كردن و كودك مجبور است به صورت مستقيم و يا تابع اراده معلم باشد يا تابع مجموعه دانش. معلم نظريات گوناگوني را به منظور فراهم آوردن زمينه بحث واقعي دربارهي محتواي درس به كلاس ارائه ميكند، بعد از بحث كلاسي. معلم نظرش را به كلاس عرضه ميكند و از دانشآموزان ميخواهد تا اين نظر را بر تجربه خود و دانشي كه از اين كلاس و كلاسهاي قبلي گرد آورده است، متكي سازد.
12- فرانسيس بيكن:
[25] بيكن در كتاب آدگاتن نوتيكه ارسطو استدلال قياسي و ناديه، گرفتن روش تجربي را ناروا شمرده و ميگويد: قياس كه از گزاره هاي علمي آغاز ميكند، هيچگاه ما را به شناختي تازه نميرساند و تنها به آن چه ميدانيم نظم ميبخشد.
بيكن با روشن كردن اهميت روش تجربي و منشا به دادن برتري پژوهش بر آموختن دانش پيشينيان از بنيانگذاران فلسفه علم در دوران نو گرديد.
13- اسنوئل كانت:
[26] فهميدن نتيجه كوشش و فعاليت آزاد خود فرد است. بهترين راه فهميدن انجام دادن است. بهترين راه پرورش خرد روش سقراطي است.
كسب دانش بايد بر پايه مشاهده و ادراك حسي استوار باشد.
14- پستالوزي:
[27] هر آموزش نظري بايد با نگرش حسي يعني تجربه تازه كودك يا مطالعه محيط اطراف در آغاز گردد زيرا طبيعت كودك چنين است كه نخستين تواناييهاي او همانا تواناييهاي حسي است. بدينسان به كار بردن واژهها و مفهومهايي كه براي كودك هيچ گونه زمينه حسي و تجربي ندارند، نه تنها چيزي به او نميآموزد بلكه مانع به كار آمدن فهم است. از اين رو هيچ مفهومي را نبايد به كودك آموخت مگر آن كه نخست نگرش حسي از آن داشته باشد. بر اين اساس ميتوان دريافت كه روش تدريس پستالوزي بر پايه ادراك و شناخت استوار است تا حافظه و تمرينات شفاهي. براي آموزش كودكان بايد از وسايل ملموس و اشيا محيط پيرامون استفاده نمود. زيرا آموزش با واقعيت زندگي تطبيق نمايد. بايد چيزي كه به كودكان آموخته ميشود. با مشاهده و تجربه شخصي آنها ارتباط كامل داشته باشد. به باور پستالوزي مشاهده به شناخت و آگاهي بيشتر مفيد ميشود و همين امر هست مهارتهاي كلامي، قدرت سخنگويي و مهارتهاي تحصيلي بهتر ميگردد. در ديدگاه تربيتي پستالوزي با يك علم توام با عمل باشد.
15- هربارت:
[28] هربارت از بنيانگذاران روش علمي در آموزش و پرورش است. با كار اوست كه آموزش و پرورش بر بنياد روانشناسي استوار ميگردد.
او پس از پذيرفتن اسميت روش پستالوزي در فراهم آوردن حسي و تجربي آموزشها آن را تغيير، گام ميشمرد و در جستجوي روشي است كه از اين يافتههاي حسي و تجربي نظام فهميدني پديد آورد و از سويي ديگر از حد آموزشهاي حسي و تجربي فراتر رود.
هربارت بر آموزش زمان يافته، از پيش تعيين شده، از روي طرح و برنامه و با گامهايي مشخص ؟ با در نظر داشتن چگونگي فهميدن برگزيده شود اهميت ميدهد. روش پيشنهادي او داراي 5 گام به شرح زير است:
1- آماده سازي:
[29] در اين مرحله معلم با باز گفتن يا پرسيدن در سالهاي گذشته كه به درش فنون ارتباط دارند توجه شاگردان را به نكتههاي لازم بر ميانگيزد.
2- عرضه كردن:
[30] در اين مرحله از تدريس معلم افكار يا درس تازه را عرضه ميكند.
3- ارتباط:
[31] بعد از عرضه داشته افكار يا درس تازه معلم بايد ميان مطالب قبلي و
موضوعهاي تازه ارتباط واقعي وجود آورد.
4- تعليم:
[32] در اين مرحله معلم فكر كلي مورد نظرش را بصورت واحد و مرتب درآورده و تعليم ميدهد و معلومات دانشآموزان با همديگر در آميخته، بصورت واحد كل در ميآيد و نظامداري شود.
5- كاربرد:
[33] در اين مرحله كه براي دانشآموز بسيار اهميت دارد، معلم او را به مواد و كاربرد آموختههايش را نمايي ميكند به عبارت ديگر دانشآموزان ياد ميگيرد كه از آموختههايش در چه مواردي از زندگي واقعي ميتواند استفاده كنند.
16- فروبل:
[34] نخستين كار مربي بايد گسترش روابط كودك با محيط باشد. كودك از راه پاسخهاي طبيعي كه به محيط و چيزهاي پيرامون خود ميدهد آنها را ميشناسد. براي كودك اين پاسخ يا فعاليت طبيعي همان بازي كردن است. بازي است كه آگاهي به محيط را در كودك پديد ميآورد. بازي كردن، طبيعيترين راه آگاهي به محيط و آگاهي به خود است زيرا بازي آزادترين فعاليت است و همهي هستي كودك چون يك كل در آن جلوهگر ميشود. آزادي، خودكاري و فعاليت برترين جنبه انسان است و بازي كودك را به جهان بزرگتر ميپيوند. كاربري تنها راهنمايي و هدايت است براي رسيدن به خود آگاهي حقيقي هدايت نقش مهمي وارد. فروبل بيش از هر چيز به نقش تربيتي بازي توجه ميكند و بازي در نظريه تربيتي فروبل چون نمودي از آزادي و فعاليت و شادي و چون شايستهترين راه تحول طبيعي، اهميتي بنيادي يافت.
روشهاي تدريس سنتي
1- روش حفظ و تكرار:
[35] در اين روش، به خاطر سپردن مطالب به وسيلهي تمرين و تكرار و پس دادن آن مهمترين كار به شمار ميرود.
انواع تمرين عبارتند از:
1- تمرين تكراري يا طوطي وار: اين نوع تمرين و تكرار صرفاً براي حفظ كردن صورت ميگيرد و سهم تفكر و تعقل اندك است دانشآموزان مطالب را با معني بسيار محدود و با فشار و زور تكرار در ذهن خود جايگزين ميسازند و توجهي بر مقصود اصلي ندارند مانند از بر كردن جدول ضرب.
2- تمرين استنباطي: تمرين استنباطي با علاقه، تفكر، استدلال، مباحثه و كاربرد مفاهيم و موقعيت هاي تازه توأم است و تكرار به شكل واحدي صورت نميگيرد. بلكه اين تمرينها، ضمن داشتن تفاوت با يكديگر، در اطراف يك موضوع و يا مفهوم دور ميزنند مانند تمرين هندسه.
3- مرور: براي تقويت يادگيري مطالب قبلاً آموخته شده است و با خلاصه كردن، يادداشت كردن، ترميم و طراحي همراه است.
4- تمرين عملي: به منظور كسب مهارتهاي حركتي و فني و حرفهاي صورت ميگيرد مانند تمرينهاي ورزشي و تمرين كار با دستگاهها.
در اين روش تدريس عبارت است از ادامة مفاهيم به صورت شفاهي يا كتبي از طرف معلم كه به محتواي درس مسلط است و حفظ كردن توسط شاگردان اغلب پاداش و تنبيه از عوالم ايجاد انگيزه است و ارزشيابي تنها به منظور سنجش حافظه و ميزان تسلط شاگردان بر محتوا صورت ميگيرد انضباط بسيار سخت و آمرانه است و روابط معلم و شاگرد براي سر احترام و ترس باشد به هدف اصلي پرورش نيروي ؟ ذهني است.
رهنمودها و مهارتهاي عملي:
1- دانشآموزان بايد بدانند كه تمرين به خودي خود هدف نيست بلكه هدف رسيدن به نتايج يا ديگري در حيطههاي سه گانهي شناختي، عاطفي و روان ـ حركتي است.
2- جلسات تمرين نبايد زياد طولاني و خسته كننده باشد.
3- با افزايش سن توانايي انجام تمرين هاي و طولانيتر فزوني مييابد.
4- معلم بايد از مفاهيم مهم درس آگاه باشد و حجم تكليف را متناسب با آن و نياز واقعي دانشآموزان در نظر بگيرد.
5- بهتر است از حفظ كردن مطالب با به خاطر پس دادن درس، خودداري شود. بر كلامي ديگر حفظ كردن نبايد هدف باشد.
محاسن:
1- اين روش براي به خاطر سپردن اصول، قواعد و قوانين متناسب است.
2- براي تعليم و تربيت جمعي، به منظور حفظ و نگهداري معتقدان تاريخ، فرهنگ و ادبيات يك ملت مفيد است.
3- براي تقويت و پرورش صفاتي از قبيل اطاعت و احترام به گذشته روش خوبي است.
4- كمتر به معلمان با تجربه نياز دارد.
5- ارزانترين روش آموزشي است.
محدوديتها:
1- در اين روش ارتباط و كساري متقابل بين معلم و شاگرد وجود ندارد.
2- چون و پيام مناسبي براي برانگيختن كنجكاوي شاگردان نيست، آنها اغلب از محيط مدرسه بيزار ميشوند.
3- اين روش افراد متفكر، تعليمگر و نقاد پرورش نميدهد.
4- در اين روش به علاقه، رغبت و استراد شاگردان و تفاوتهاي فردي آنان توجه نميشود.
5- معلومات كسب شده رابطه اي با زندگي واقعي ندارند و افراد فعال و شايستهاي براي زندگي اقتصادي و اجتماعي تربيت نميشوند.
2- روش توضيحي:
[36] روش توضيحي عبارت است از انتقال مستقيم اطلاعاتي به دانشآموزان با استفاده از مطالب چاپي (كتاب و جزوه) و يا بوسيلة سخنراني. معلم هم اصول و هم راه حل مسائل را ارائه ميدهد و تمام مطالبي را كه بايد آموخته شود به دانشآموزان عرضه ميدارد.
دوم بيان علل رويدادها، روابط ميان مفاهيم دانه شير ما، و توصيف و تشريح فرآيندهاي پردازد. براون (1987) توضيح دادن را به عنوان فهمانيدن چيزي به كسي تعريف كرده است.
انواع توضيحات:
براون (1987) انواع توضيحات را به سه دسته تقسيم كرده است: تفسيري
[37]، توصيفي
[38] و تحليلي كه بايد سئوال ، چگونه منطبق هستند. توضيحات تفسيري معني اصلي يك اصطلاح، عبارت، مطالب، يا نكته را روشن ميكنند مثالهاي اين نوع توضيح دادن پاسخهاي پرسش سايرند:
زمان چه نوع داستاني است؟
قورباغه چه نوع جانوري است؟
توضيحات توصيفي فرآيند ما، ساخت و شيوههاي اجزايي كه نشان ميدهند مانند پاسخهاي امثال زير:
تلمبه دوچرخه چگونه كار ميكند؟
ديد سولفوريك چگونه درست ميشود؟
توضيحات تحليلي شامل اصلها، تعميمها، انگيزهها و ارزشها هستند و علتها را در بر ميگيرند مثالهاي اين نوع توضيحات پاسخهاي سئوالهاي زيرند:
چرا ملمپا ميسوزد؟
چرا من به خواندن اين كتابها مشغولم؟
تدابير ارائه و توضيح دادن:
1- قاعده ـ مثال ـ قاعده:
[39] يكي از تدابير مؤثر در ارائه و توضيح دادن مطالب استفاده از روش قاعده ـ مثال ـ قاعده است در اين روش ابتدا معلم قاعده يا اصلي را بيان ميكند، بعد با مثالهايي آن را توضيح ميدهد و پس با بيان بعد داخل گفته شده اما با عبادت پردازي متفاوت از مطالب خود نتيجهگيري ميكند.
2- حلقههاي توضيحي و مثال:
[40] منظور از حلقههاي توضيحي آن دسته از حروف ربط و اضافه هستند كه به علل، نتايج، معاني و مقاصد يك رويداد يا انديشه اشاره ميكنند، مانند «زيرا»، «از آنجا كه»، «به اين منظور»، «اگر پس»، «بنابراين» و «در نتيجه» (روزنشاين
[41]، 1971). معلم ميتواند به كمك اين حلقههاي توضيحي به ياد گيرند گام كمك كند تا روابط ميان مطالب اظهار شده توسط او را درك كنند و از اظهاراتش بيشتر استفاده نمايند.
پس از توضيح ويژگيهاي مختلف مفاهيم ارائه شده، مثالهاي مربوط به آن ميتواند به فهم شنوندگان كمك كند. مثلاً كبوتر موردي از مفهوم پرنده و مار موردي از مفهوم خزنده است.
1- رهنمودها و مهارتهاي عملي:
1- توضيح روشن و قابل درك باشد.
2- توضيح نكات اصلي و اساسي را در داشته باشد.
3- توضيح نكات مبهم و مشكل درس را تفهيم كند.
4- توضيح كافي و دقيق باشد.
5- توضيح سر چه قدر ساده و كوتاه باشد بهتر است زيرا شنونده به آساني و با سرعت بيشتري مطالب را درك ميكند.
6- استفاده از مثالها، تصاوير، فيلم و ... توضيح يك مطلب را جالب، ساده و منطقي ميسازد.
7- معلم بايد به هنگام توضيح از كلام و عقايد دانشآموزان استفاده كند.
محاسن:
1- ميتوان مجموعه كاملي از حقايق تا اصول مفاهيم را به شيوه منسجم به دانشآموزان آموخت تا آنها اطلاعات منظم و سازمان يافته را دريافت كنند.
2- چون تعداد ياد گيرنده بيشتري ميتواند در كلاس شركت كنند مقرون به صرفه است.
3- معلم ميتواند با انعطافپذيري مطالب را ارائه دهد يعني مفاهيم مشكل را بيشتر توضيح داده و با ارائه مثالهاي روز قابل فهم سازد.
4- معلم با طرح سئوالهاي مناسب ميتواند نيز به درك دانشآموزان كلاس را نسبت به مطالب ارائه شده بدست آورد و بر اين مبنا سطح ارائه مطالب را به نيازهاي دانشآموزان منطبق سازد.
5- اين روش را تشريح يا توضيح واقعيات و مفاهيم اساسي مؤثر است.
محدوديتها:
1- دانشآموزان مطالب را حاضر و آماده دريافت ميكنند و در كشف حقايقها فعال نيستند.
2- اين روش در مورد تدريس سطوح بالاي يادگيري و فعاليتهاي ذهني مانند درك و كاربرد كمتر مؤثر است.
1- روش سخنراني:
[42] روش سخنراني يا روش آموزش مستقيم
[43] يكي از روشهاي بسيار معمول مورد استفاده معلمان در سراسر جهان است كه فعاليت اصلي كلاس درسهارا معلم خود بر عهده ميگيرد و از راههاي مختلف ارائه و نمايش دادن مطالب به آموزشها موضوعهاي گوناگون ميپردازد. از اين رو به آن روش نمايشي
[44] و روش ارائه
[45] نيز گفته ميشود. چون اكثريت فعاليتهاي آموزشي معلم جنبه كلامي دارد نام روش سخنراني به آن دادهاند.
مراحل اجراي روش سخنراني:
1- آمادگي:
الف) آمادگي از نظر تجهيزات: وسايل آموزشي مانند فيلم، تلويزيون، اسلايد و نوارهاي ضبط شده بايد با توجه به هزينهها مورد بررسي قرار گرفته و انتخاب شوند.
ب) آمادگي عاطفي: كاهش ترس ناگهاني با روش از بين بدن منظم حساسيت به منظور افزايش توانايي ارتباط در هنگام ارائه سخنراني.
ج) آمادگي از نظر زمان: سازماندهي خوب يك سخنراني راه حلي مانند جمعآوري اطلاعات، تنظيم مطالب، تعيين موارد مهم و مثالهاي نافذ و ناب مستلزم وجود زمان مناسب است.